سيد محمد باقر برقعى

68

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

ورد زبانم همه يا رب كند * چهره‌ام افروخته از تب كند خم شده از هجر تو بالاى من * عشق تو آكنده سراسر تنم نيم وجودم تو و نيمش منم * لال شوم غير تو گر ، دم زنم بت نپرستم بجز از تو صنم ! * ورد زبان همه غم‌هاى من عشق تو انگيزهء اين زندگيست * شرم كنم از تو نه اين بندگيست ذكر و ثنايم به تو در خورد نيست * علت سرگشتگى من ز چيست ؟ از تو بپرسم ، ز تو مولاى من * سهل بود در غم تو سوختن هم ز تب دوريت افروختن * مهر تو در جان خود اندوختن بر تن خود جامه ز غم دوختن * پر شده از عشق تو ميناى من دشت و دمن ذكر تو بىچون كند * لاله به جامش مى گلگون كند سرخ گلت يكسره مفتون كند * زنبق از آن بيشتر افسون كند قهر « غريقت » شده پرواى من آخرين آرزو هركه با من يار شد داور مر او را يار باد * جان و مالش در امان و بخت او بيدار باد از براى پرسش احوالم آيد ار كسى * روز و شبها همرهش در هركجا غفّار باد شرم دارم ايزدا نفرين كنم بر بنده‌ات * هركه بدخواه است ما را شاديش بسيار باد خدمت هركس كه كردم ، ناسپاسى كرده است * از خدا خواهم كه زين پس ، ياورش دادار باد آنكه سنگى از غضب در پيش پاى من نهاد * آرزو دارم كه راهش دائما هموار باد هركه بين ما و يارانم ، جدائيها فكند * محفل او پر ز ياران ، خالى از اغيار باد هركه او با سوءنيّت تيشه زد بر ريشه‌ام * ريشه‌اش سالم ، درختش پربر و پربار باد هركسى از كينه زد زخمى بجانم اى « غريق » * مرحمش بادا فراوان خالق غمخوار باد